بهمن 1404
دومین سالگرد مادرم هم گذشت...دوساله که نمیتونم به همسایه دیوار به دیوارم تند تند سر بزنم و روزی چند بار بهش تلفن کنم و بهش بگم بیا تراس کارت دارم بیا ببینمت ...یا فلان وسیله رومیخوام...یا دختر کوچولومو ببرم پیشش...چقدر سخته مادرت همسایت باشه و دیگه ی روز بره برای همیشه... هنوز هم هر وقت بهش نیاز داشته باشم میفهمم کنارمه ..به خواب نزدیکام میاد و سفارشمو میکنه... السا کوچولو چقدر قشنگ نقاشی میکشی...برای بیان کارهایی که میکنی زبانت آلمانیه...دیگه دارم کم میارم برای حرف زدن و جواب دادنت...دارم از تو یاد میگیرم... دوست دارم دنیای کودکانت رو رنگی تر کنم...باکتاب شعری..داستانی...پارکی..گردش با سه چرخه..و حتی شکستن تخم مرغ ها که دوست داری ...





